
ای خداوندم،ای پدرم،ای که نامت مرا قوت بخشید تا باز هم سر پا به ایستم،مرا باز در اغوش گرفتی مرا از ان سیاهی نجات دادی و نشان دادی که زندهای،و نامت پر از جلال و قوت است،ترا در ان لحظات که از بودن خویش ناامید بودم و گفتم تمام شد نجاتم دادی،هر چند سخت و پر بود از درد ،هر چند کنون هم هنوز گیج و مبهوت از ان روزهام،هرچند مادرم گفت دیگر امیدی نداشتم ترا باز در اغوش کشیدم،هر چند تنها و زیر شکسته شدن و تنها درد بود که مرا در اغوش میکشید و مرا ناتوانتر از پیش میکرد ،وقتی در زیر درد در درون فریاد میکشیدم نمیکشم این همه خرد شدن را،نمیکشم این همه درد را،
اما تو پدرم تنها تو برایم اشک میریختی که فرزندم فراموشت نکردم ،همراهت هستم من نیز با تو درد میکشم من نیز دارم با تو خرد میشوم،در ان تنهای و درد که همراهم بود تنها تو در کنارم بودی و با ان دستهای مهربانت مرا تسلی میدادی،خداوندم تنها تو با ءشق و محبتت میامدی و بر زخمی که بر تنم بود مرحم میگذاشتی و میگذاری،تورا میدیدم ترا در ان سیاهی میدیدم، تو برایم نور بودی،سرم را بر زانوهایت میگذاشتی و نجوا در گوش جانم میکردی که ترا اسان به دست نیاوردم که اسان از دست بدهم،من هم باتو و در کنار تو هستم کافیست به من فکر کنی مرا بخوانی ،اه محبوبم ،اه مهربانم،مسیح جانم چگونه از ءشق ومحبتت دل بکنم ای صخره نجاتم نام قدوس تو قوت جسم نتوان و روح شکستهام بود،خداوندم نمیدانم با چه زبانی ترا شکر گویم زبانم قاصڕ از این همه ءشق،پدرم کاش میشد همه اسرار دلم حرفهای جانم را بتوانم بر زبان بیاورم،مسیح خداوندم هر چند تجربهای تلخ و بسیار سخت بود ،اما کنون به تو نزدیکتر شدم ،بیشتر از گذاشته به تو اءتماد دارم و میدانم او کیست که صخره اءتماد و ایمان من شده، خداوندم با همه وجودم ،با همه جانم در مقابل نامت به زانو میافتام و با زبان گنگم اءتراف میکنم تو خدای زنده منی،تو زنده هستی،زنده بودنت را با همه وجودم حس کردم و خواهم کرد ای جان شیرین من،ای محبوب دلربای من،ای جانم اسم خداوند را متبارک بخوان که او تنها شایسته پرستش است،او قدوس و پر جلال است،او امین در وءدههایش، ای همه جهانیان نام پدرم را ،مسیح خداوندم را ،یهوه را ،خدای قدیر ،پدر سرمدی،خدای پر از جلال،پدر جميع رحمتها و برکتها را حمد بخوانید که تنها او شایسته پرستش است،![]()
![]()
![]()
هللویا
هللویا
هللویا![]()
اي خدا مرا تفتيش كن و دل مرا بشناس. مرا بيازما و فكرهاي مرا بدان، و ببين كه آيا در من راه فساد است! و مرا به طريق جاوداني هدايت فرما. ![]()

سلام مسیح جانم،میدانم از دلتنگهای من تو نیز دل تنگی،میدانم که دستهایت در دستانم است و چشمهایت بر قامت من که مبادا بر زمین افتاده گردم،اه پدرم تو چه زیبا یادم میدهی راه رفتن را،با هر افتادنم پدر گوید برخیز فرزندم،دستانم را در دستهای سوراخ شدهاش میگیرد و مرا با دنیای از امید به فرداها بلند میکند،اه پدرم چه زیباست با تو بودن،زندگی کردن،نفس کشیدن،
اه پدرم چقدر دوست دارم که بر زمین افتاده میشوم ،چون تو را در اغوش میکشم،ترا حس میکنم،ترا همچو نفس نفس میکشم،ای همدم ،مونسم،دوستت دارم ،با همه جانم ،با همه افکارم ،با همه هستیم که از توست دوستت دارم.اه محبوبم که دلباخته تو شدم،با تو همه دنیا زیباست،بی تو دنیا قفس است تو در این قفسی،تو شوق ازادی منی در گناه ،اه محبوبم کاش میشد هر چه دارم فدای تو گردانم،هیچ ندارم جز یک دل پشیمان از گناه و ءاشق به یکی شدن با تو ،این دل را فدای تو میکنم،
گویند بی مسیح نفس کشم![]()
گویند بی هوا نفس کشم![]()
چگونه زیست کنم بی تو ![]()
چگونه باشم بی تو ![]()
تو اغاز و پایان منی ![]()
تو شور و شوق منی![]()
اي خدا مرا تفتيش كن و دل مرا بشناس. مرا بيازما و فكرهاي مرا بدان، و ببين كه آيا در من راه فساد است! و مرا به طريق جاوداني هدايت فرما. ![]()
ترا به خدا بس کن،نمیخواهم گوش کنم حرفهایت را،،حرفهای که مانند سنگ میشکند،،دل شیشهایم را،،زندگیم شد اه و درد،،ترا به خدا بس کن،،نمیخوام گوش کنم حرفهایت را،،توی که غڕیبه از منی و پر از اما و چرای،،ویرانم کردی با طوفان کلامت،،زخمی شد دلم بارها به دست تو و غمهایت،،تو شکستی غرورم را،،منی که با همه وجودم دوستت داشتم...
وقتی می بینم در چهرهات پشیمانی پیداست،پشیمانی از ءشق من،و در نگاهت گلایهها از روزگار است،پشیمانی از قولها از پیمانهای که باهم بستیم. خسته شدی از با من بودن ، واسه همین که برات سخته این راه....
میدانم سادگی من باءث این قصه شد ،اما دیگر نمیخوام بشنوم صدایت را ،گوش کنم حرفهایت را،میدانم دلت به حالم میسوزه اما نه دیگه به این بها ،، و گرنه تو بهتر از من میدانی خداحافظی برای تو کلمه ی اسان و بی بهاست، هنوز گدا نشدم که تو به حالم ترحم کنی،،نمیخوام بشنوم ، گوش کنم و ببینم .............
بدان با این حرفهایت یک بار زندگی میکنم اما صد بار میمیرم
دوستان نوشته بالای من تنها یک درد دل است و بس (جدی نگیرید)
دلتنگم،دلتنگی ءجیبی به سراغم امده،،احساس میکنم در دنیای به این بزرگی جای برایم نیست،،گویی چیزی در درونم میشکند،،گویی چیزی ندارم به ان خوش باشم،،حتی اسمان نیز دلتنگ است و میگرید،،دلم مثل اسمان بارانیست،،جانم مثل اسمان ابریست.....
از کجا افتادهم،،کدامین گناه مرا اینگونه پریشان کرده است،،کدامین کردار گناه الود جانم را اینگونه ابری کرده است،،درد دارم دردی وحشتناک ،،گویی قلبم از جا کنده میشود،،گویی همه دنیا را به دوش میکشم،،کدامین گناه دیواری شده بین من و ارامشم،،دیگر حضوری را حس نمیکنم،،انگار روحم را در زندانی سیاه به زنجیر کشیدهاند........
میدانم که گناهکارم،،میدانم دیواری بین من و خداوندم به وجود امده که اینگونه درد میکشم،،اینگونه دلتنگم،،بارانیست قلبم و ابریست جانم،،ارامشی ندارم،،تمامی دنیا شده قفسی کوچک که راه فراری در ان نیست،،کجا بر زمین افتادهام،،دانسته یا ندانسته فرقی نمیکند،،چون دیگر ان ارامش را ندارم
گرچه لبانم سکوت کرده،،اما جانم،،قلبم ناله میکند،،درونم فریاد میکشد،،فریادی که گوش جانم را کر کردهاست،،فریادی که از سر بیچارهگی،،بی پناهی روح،،تهی شدنم از حضور اوست
کمکم کن،خداوندم چشم بر تو دارم ،توکل بر تو دارم،کمکم کن،چشمانم را باز کن تا ببینم کجا بر زمین افتادم،دستم را بگیر.....
نمیخواهم همچو مرداب باشم،،نمیخواهم در خویشتن اسیر باشم،،نمیخواهم در گناه بمیرم،،نمیخواهم...
اي خدا مرا تفتيش كن و دل مرا بشناس. مرا بيازما و فكرهاي مرا بدان، و ببين كه آيا در من راه فساد است! و مرا به طريق جاوداني هدايت فرما. ![]()
اه محبوبم،،ای که ءاشقانه دل باخته تو شدم،،کاش میشد ترا بر بام دنیا نوشت ،،ترا بر امواج دریاها نوشت،،ترا بر ابرها ،،بر گلبرگ رز قرمز نوشت ،،اه مهربانم ترا بر قلبم مینویسم ،،اه محبوبم ترا بر اغاز و پایان زندگیم مینویسم ،،ترا بر لحظات افتادنم بر زمین مینویسم تا باز هم نامت بلندم کند ،،اه دلبندم ترا بر لحظات خوشیهایم مینویسم تا یادم باشد ،،تو شادی اور زندگیم بودی،هستی و خواهی بود.
اي خدا مرا تفتيش كن و دل مرا بشناس. مرا بيازما و فكرهاي مرا بدان، و ببين كه آيا در من راه فساد است! و مرا به طريق جاوداني هدايت فرما. ![]()
ای خدا دارم از تو نشانی
هر چند کوچک
اما راهی دارم به تخت پادشاهی
خدایا ز تو یافتم شفا
تو اوج بی کسیهایم
تو شدی همدم تنهائی هایم
خداوندا تو بالایی و من این پائین
پلکانی میسازم با نور الهی
کار پا بر این نردبان نورانی گذرم
رسم آنجا که لایق تو باشم
اي خدا مرا تفتيش كن و دل مرا بشناس. مرا بيازما و فكرهاي مرا بدان، و ببين كه آيا در من راه فساد است! و مرا به طريق جاوداني هدايت فرما. ![]()
سلام دوستان
داشتم سایت مرکز پژهشهای مسیحی را نگاه میکردم،یک شعر از بزرگمهر وزیری خوندم که بسیار زیبا و دلنشین بود که حیفم امد با شما قسمت نکنم،مزمور ۲۳ را بسیار زیبا به شعر سروده،و در ادامه چند تا از سرود های ایشان را هم برای شما ءزیزان گذاشتم ،خواندنش را به شما توصیه میکنم و ایمان دارم برکت میگیرید،![]()
![]()
![]()
خداوند شُبان من است
چون خداوند است ، خود چوپان من
بي نياز آيد ز كَس ، اين جان من
در چراگاه هاي سبزش مي چرم
نزد آب راحت آيد رهبرم
جان من را تازه گرداند به خويش
هم به راه راستي شد رهبرم
چون قدم در وادي مرگ آورم
كِي ز بد ترسم ؟ چو هستي ياورم
چون عصا و چوب تو همراه من
ساية مِهر تو باشد بر سرم
سفره اي از بهر من مي گُستري
پيش روي و پيش چشم دشمنم
هم به روغن چرب كرده ستي سرم
هم لَبالَب از محبت ساغرم
بخشش و نيكوئي تو جاودان
تا ابد در خانة تو مسكَنَم
در زیر هم لینک شعرهای بزرگمهر وزیری ءزیز است میتوانید دیگرشعرهای ایشان را بخوانید![]()
![]()
![]()
جان من تشنه توست(مزمور 63) - بزرگمهر وزیری
معبد مِهرِ تو شد - بزرگمهر وزیری
در کلام آمد(باب اول یوحنا 1 - 29)- بزرگمهر وزیری